السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

274

سيره معصومان ( فارسي )

اولين آنها پيروى مىكند و آخرين آنها از نخستين آنها بدتر است . سپس فرمود : گنجينه‌هاى دنيا و جاودانگى و سپس بهشت را به من دادند مرا ميان آنها و ديدار پروردگارم و بهشت مخيّر كردند . گفتم : پدر و مادرم فدايت گنجينه‌هاى دنيا و جاودانگى و سپس بهشت را بگير . فرمود : من ديدار پروردگارم و بهشت را برگزيدم . شيخ مفيد گويد : چون پيامبر ( ص ) احساس بيمارى كرد ، دست على ( ع ) را گرفت و در حالى كه جماعتى او را دنبال مىكردند به طرف بقيع رفت و فرمود : مرا گفته‌اند كه براى اهل بقيع آمرزش بخواهم . همگان با پيامبر ( ص ) روانه شدند تا اين كه آن حضرت در ميان قبرها ايستاد و فرمود : سلام بر شما اى اهل قبور ! خوشا به حال شما به خاطر زمانى كه در آن بوديد در قياس با آن چه مردمان در آن‌اند . فتنه‌ها چونان پاره‌هاى شب تاريك روى آورده‌اند آخرين آنها تابع اولين آنهاست . سپس مدت درازى براى اهل بقيع طلب مغفرت كرد و رو به على ( ع ) كرد و فرمود : جبرئيل هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مىداشت ولى امسال دو بار عرضه كرد و من آن را فقط علامت حضور مرگم مىدانم . سپس فرمود : على ! مرا ميان گزينش گنجينه‌هاى دنيا و جاودانگى در آن يا بهشت مخيّر كردند و من ديدار پروردگارم و بهشت را برگزيدم . آن حضرت ( ص ) دههء آخر رمضان را به اعتكاف مىنشست اما چون سالى كه در آن جان داد فرا رسيد بيست روز اعتكاف گرفت . شيخ مفيد گويد : سپس پيغمبر ( ص ) به خانه‌اش بازگشت و سه روز تب‌زده در خانه ماند . آنگاه در حالى كه سرش را پيچيده بود و دست راستش را به امير المؤمنين ( ع ) و دست چپش را به فضل بن عباس تكيه داده بود ، راهى مسجد شد و بر فراز منبر نشست و سپس فرمود : مردم ! وقت آن رسيده كه از ميان شما رخت بربندم ، هر كه را نزد من وعده‌اى بود بيايد تا برايش برآورده سازم ، و هر كه را بر من وامى بود مرا بدان آگهى دهد . اى مردم ! ميان خود و هر كسى جز عمل و كردار چيز ديگرى وجود ندارد تا خداوند بدان خيرش دهد يا شرّى را از او بازدارد . اى مردم ! هيچ مدعى ادعا نكند و هيچ منت‌گذار منت ننهد به خدايى كه مرا به حق به پيامبرى فرستاد ، جز عمل با رحمت چيز ديگرى نجات‌بخش نيست ، اگر ( خدا را ) عصيان كرده بودم هرآينه سقوط مىكردم . خدايا ! آيا پيامت را رساندم ؟ آنگاه از منبر پايين آمد و با مردم نمازى سبك ( كوتاه ) گذارد و آنگاه به خانه‌اش رفت . در آن زمان آن حضرت در خانهء ام سلمه بود . يك يا دو روز در خانهء ام سلمه بود كه عايشه پيش ام سلمه آمد و از او خواست كه پيامبر ( ص ) را به خانهء وى انتقال دهد تا او از حضرتش پرستارى كند . عايشه از زبان پيامبر ( ص ) در اين باره اجازه گرفت و آنها به او اجازه دادند و در نتيجه پيغمبر ( ص ) را به اتاقى كه متعلق به عايشه بود ، انتقال دادند . طبرى به سند خود از عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عتبه از عايشه نقل كرده است كه گفت : بيمارى رسول خدا ( ص ) شدت مىگرفت و پيوسته از خانهء اين همسرش به خانهء آن يكى مىگرديد . آن حضرت در خانهء ميمونه بود كه زنانش را طلبيد و از آنها اجازه خواست كه در خانهء من مورد پرستارى